مدیریت انگیزه

انگیزه و مدیریت آن :
حتماً شما هم تا بهحال بارها و بارها این موضوع را تجربه کردهاید که گاهی اوقات آنچنان غرق در انگیزه و شور و شوق و هیجان و انرژی میشوید که احساس میکنید کوهها را هم میتوانید جابجا کنید و گاهی اوقات هم، آنچنان بیانگیزه میشوید که در چاه تعلل و اِهمالکاری و به تعویق انداختن تمام کارهای مهمتان، سقوط میکنید.
واقعاً این همه تفاوت حاصل چیست؟ اصلاً انگیزه چیست و از کجا میآید و وقتی هم که نیست، به کجا میرود…؟!!!
مدت هاست که افراد مختلفی را می بینم که علت دنبال نکردن رویاها و خواسته هایشان را در نداشتن انگیزه می دانند. آنها همیشه شاکی هستند که انگیزه کافی برای:
صبح زود بیدار شدن
پیگیری رویاها و اهداف
نوشتن کتاب مورد نظر
شرکت در کلاس مورد علاقه
راه اندازی کسب و کار دلخواه شان
افزایش درآمد خود
و …
ندارند. برخی اوقات را خود را به تنبل بودن متهم می کنند، برخی اوقات از انگیزه خود شکایت می کنند، برخی اوقات از خودشان شاکی هستند که چرا شور، شوق و اشتیاق خود را در مسیر رسیدن به خواسته هایشان از دست میدهند.
داشتن انگیزه، حفظ آن و تبدیل آن به عادت به صورتی که دیگر هیچ وقت به دنبال انگیزه خود نگردید موضوعی است که در این دوره در مورد آن صحبت خواهیم کرد. باید بدانید که انگیزه نقش خیلی مهمی در رسیدن ما به خواسته هایمان دارد.
شاید بتوان گفت که سر چشمه و منشا اکثر رفتارهای ما انسانها انگیزه و مدیریت انگیزه است. در واقع اگر دقت کرده باشید، در پس انجام هر کاری انگیزهای نهفته است. اما متاسفانه یکی از چالشها و مشکلاتی که انسان امروزی با آن دست به گریبان است مسئله بیانگیزه بودن است. البته ما نمیتوانیم خودمان را کاملا بیانگیزه بدانیم اما ممکن است در بسیاری از مواقع دچار بیانگیزگی شویم .
بدتر از هر چیزی زمانی است که به فعالیتی تمایل داشته یا آن را ضروری میدانیم و یا هدفی در ذهن خود داریم اما به خاطر بیانگیزه بودن قدمی در راه رسیدن به آن برنمیداریم. در این مقاله قصد داریم ابتدا تعریف مدیریت انگیزه را ارائه دهیم و سپس در مورد تاثیر مدیریت انگیزه روی زندگی انسانها و آموزش آن صحبت کرده و از راز مدیریت انگیزه پرده برداریم.
ما نمیتوانیم هیچ کسی را کاملا بیانگیزه بدانیم و اگر شخصی هم خودش ، خودش را بیانگیزه بداند، قطعا این حرف، سخنی غیر علمی و احساسی است.اگر اینچنین نیست پس تفاوت افراد در چیست؟ در واقع همه افراد به یک اندازه از انگیزه بهره نمیبرند و علاوه بر این نوع و کیفیت انگیزه در اشخاص مختلف متفاوت است. برای درک بهتر این موضوع رفتارشناسان، انگیزه را به انواعی تقسیم بندی کردهاند. انواع انگیزه عبارت است از:
بی علاقه بودن نسبت به چیزی: شاید تا به حال از دانشآموزان این جمله را شنیده باشید که فایده خواندن این درس چیست و به زندگی من چه ربطی دارد؟ این همان بی علاقه بودن نسبت به چیزی است و بیکیفیت ترین نوع انگیزه به حساب میآید.
انگیزههای بیرونی: انگیزههای بیرونی طبیعتا از چیزی به غیر از درون خودمان سر چشمه میگیرند. این انگیزههای بیرونی میتوانند به صورت پاداش و تشویق باشند و یا در دسته تنبیه و ترس جای بگیرند. عمر این دسته از انگیزهها نیز کوتاه بود و در اکثر مواقع تاثیراتی زود گذر و موقتی دارند.
کارهای تحمیلی: گاهی به دلیل فشارهایی مانند ترس، عذاب وجدان، احساس گناه و یا اجبار دست به انجام کاری میزنیم. واضح است که چنین احساساتی نمیتوانند منشا خوبی برای رفتارهای ما باشند.
انگیزههای درونی: این دسته از انگیزهها بهترین نوع انگیزه است. بر خلاف انگیزه بیرونی که تاثیر آن موقتی و گذار بود، این دسته از انگیزهها دارای تاثیرای ماندگارتر و عمیقتر بوده و معمولا نتایج بسیار خوبی به بار میآورند.
انگیزههای یکپارچه و همسو: این دسته از انگیزهها در راستای اهداف و ارزش های ما هستند و برای ایجاد کردن آنها ابتدا باید به شناختی از ارزشهای خود در زندگی دست پیدا کنیم.
راز مدیریت انگیزه چیست؟
همانطور که گفتیم همه انسانها در شرایط مطلوب و ایدهآل میتوانند عملکردهای بسیار خوبی داشته باشند. اما اگر شرایط محیطی، روحی یا جسمی مطابق خواسته شما پیش نرود آیا در آنصورت، باز هم میتوانید عملکرد و کارایی خود را حفظ کنید؟
مدیریت انگیزه برای چنین مواقعی طراحی شده است و هدف از مدیریت کردن انگیزه حفظ انگیزه و کارایی افراد در هر شرایطی از جمله شرایط نامطلوب است.
شاید بتوانیم بگوییم که راز مدیریت انگیزه این است که داشتن انگیزه را به یک عادت همیشگی برای خود تبدیل کنید. و این ، به آن معنا است که صبر نکنید تا همه چیز عالی و باب میل شما شود سپس انگیزه لازم برای انجام کارهایمان را پیدا کنیم و بعد از همه اینها دست به اقدام بزنیم.
نه به هیچ وجه یک چنین نظری منطقی و اصلا قابل اجرا نیست، بلکه باید یاد بگیریم که از دل هر شرایطی موقعیت دلخواه و ایدهآل خود را خلق کرده یا دست کم برای رسیدن به آن تلاش کنید. واضح است که ما هنگام آموزش مدیریت انگیزه از انگیزههای درونی صحبت میکنیم و بحث ما شامل انگیزههایی نمیشود که از بیرون وجود فرد سر چشمه میگیرند.
گاهی شما خود را به تنبلی متهم میکنید و تصور میکنید اوضاع و شرایط نامطلوب زندگی شما ریشه در تنبلی کردن و فرار از زحمت کشیدن است؛ در صورتی که اگر بتوانید راه مدیریت انگیزه را بیاموزید، میتوانید برای رسیدن به خواستهها و اهدافتان تلاش کنید و از زندگی خود رضایت داشته باشید.
بررسی نظریاتی که در مورد مدیریت انگیزه مطرح شده اند
برای آموزش مدیریت انگیزه لازم است یک نگاه اجمال و کلی به نظریاتی که در این زمینه ارائه شدهاند بیاندازیم. حقیقت این است که در این زمینه دانشمندان زیادی به ارائه نظریه پرداختهاند که ما در اینجا برخی از مهمترین نظریهها را مورد بررسی قرار میدهیم:
نظریه بر انگیختگی: شاید در زندگی خود با افرادی مواجه شده باشید که به نظر میرسد همیشه انگیزه خود را در سطح بالایی حفظ کردهاند. اما راز مدیریت انگیزه این افراد چیست؟ نظریه برانگیختگی به همین موضوع میپردازد. طبق این نظریه ما بیشتر تمایل به انجام کارهایی داریم که سطح برانگیختگی ما را حفظ کنند. در نتیجه میتوان چنین برداشت کرد که افراد با انگیزه بالا، همواره به دنبال چالشهای جدید بوده و در نتیجه زندگی پویایی دارند.
نظریه رانه: به شرایط درونی هر فرد که به رفتارهای او جهت میدهد و آنها را کنترل میکند رانه گفته میشود. این نظریه اشاره میکند که چیزهایی که از نیازهای زیستی ما منشا میگیرند ما را به رفع کردن آنها تشویق و ترغیب میکنند. برای مثال احساس گرسنگی و تشنگی شما را برای یافتن آب و غذا جهت رفع این نیازها تشویق و ترغیب میکند.
نظریه غریزی: همان طور که از نام این نظریه مشخص است، غریزههای ما میتوانند ما را برای انجام کاری تشویق و ترغیب کنند و در واقع به ما انگیزه انجام کاری را بدهند. روانشناسانی مانند فروید و جیمز به نحوی طرفدار نظریه غریزه هستند. از نظر آنها غرایز طبیعی مانند ترس، پاکیزگی نیاز به بقا و… برای انسانها محرک بوده و میتوانند سر چشمه بسیاری از انگیزههای ما باشند.
بررسی هرم مازلو
یکی از مهم ترین نظریه های روانشناسی و رفتار شناسی که عوامل موثر بر انگیزه انسانها را بررسی میکند، هرم مازلو است. این هرم نخستین بار توسط ابراهام مازلو ارائه شد و طبق آن نیازهای انسان در پنج سطح طبقه بندی میشوند که در صورت ارضا نشدن نیازهای یک سطح، شخص انگیزهای برای رفع نیازهای خود در سطوح بالاتر ندارد. این نیازها عبارتند از:
نیازهای فیزیولوژیک: در طبقه اول هرم مازلو نیازهای فیزیولوژیک و طبیعی مانند خوراک، پوشاک و… را شامل آورده شده است. این نیازها که نیازهای اولیه بشر هستند به نیازهای زیستی نیز معروف هستند.
نیازهای امنیتی و رفاهی مانند: تامین مسکن و در نتیجه محفوظ ماندن از خطرات محیطی و عاطفی است.
نیازهای اجتماعی: همه ما انسانها موجوداتی اجتماعی هستیم و در نتیجه به محبت، عشق، خانواده و … نیاز داریم.
نیاز به احترام: نیاز به احترام شامل احترام به خود و به دیگران میشود.همچنین در این سطح میتوان از نیازهایی مانند اعتماد به نفس، استقلال و … نام برد.
خودشکوفایی:همه ما انسانها استعدادها و تواناییهای بالقوهای در وجود خود داریم. نیاز به خود شکوفایی به معنی رشد و کشف این استعدادها و تواناییهای فردی است.
راز مدیریت انگیزه
بررسی نظریه X و Y مک گریگور در مورد مدیریت انگیزه
این نظریه در زمینه مدیریت مطرح میشود و راهکارهایی برای مدیریت بهتر منابع انسانی به مدیران ارائه میدهد. طبق این نظریه نگرشهای مدیران در مورد انسان به دو گروه تقسیم میشود که این دو گروه را با دو حرف x و y مشخص میکنند:
نظریه x: این نظریه بیان میدارد که انسان ذاتا موجودی تنبل آفریده شده است و در نتیجه انسانها تمایل چندانی به کار کردن نداشته و کمتر به صورت خود جوش و داوطلبانه فعالیت میکنند. در نتیجه برای مدیریت کردن انگیزه افراد باید آنها را با کمک تشویق کنندههای مادی و ایجاد امنیت برای انجام کارها ترغیب کرد. همچنین طبق این نظریه، از آنجایی که افراد علاقه چندانی به کار خود ندارند باید تحت کنترل و نظارت قرار بگیرند.
نظریه y: درست برعکس نظریه قبلی است و بیان میکند که کار کردن برای اکثر انسانها به صورت بازی است و برای ترغیب انسانها به انجام وظایفشان نیازی به استفاده از محرکهای بیرونی نیست. زیرا افراد در صورت موفقیت در کار خود بیشتر برانگیخته میشوند و احساس رضایت درونی دارند که این خود بهترین و قویترین محرک است. در نتیجه طبق این نظریه افراد نیازی به کنترل و نظارت خارجی ندارند.
زیان های داشتن انگیزه بیرونی چیست؟
در بحث مدیریت انگیزه از انواع انگیزه نام بردیم و گفتیم که انگیزه میتواند درونی یا بیرونی باشد. اما قصد داریم به شما بگوییم که در صورتی که منشا انگیزهها به صورت بیرونی باشد، چه زیانهایی برای افراد خواهد داشت. گفته میشود که در اکثر مواقع پاداشها و انگیزههای بیرونی، انگیزههای درونی فرد را به خطر انداخته و آنها را کمرنگ میکنند.
پاداش و انگیزه بیرونی برای افراد میتواند متفاوت باشد. اما در اکثر مواقع این پاداشها یا انگیزههای بیرونی به صورت جایزه، پول، غذا و … هستند. البته باید بدانیم که پاداشها و انگیزههای بیرونی میتوانند حالت غیر مادی هم داشته باشند.
برای مثال تشویق کلامی و گفتن جملات مثبت و انرژیزا به افراد میتواند یک انگیزه یا پاداش بیرونی باشد؛ اما این گونه موارد نه تنها انگیزه درونی فرد را تضعیف نمیکنند بلکه میتوانند به عنوان محرکهایی قوی و مثبت مورد استفاده قرار بگیرند. برای دیدن تنوع بیشتر از نمونه های جملات انگیزشی مقاله ” جملات انگیزشی ” را مطالعه کنید.
انگیزه های درونی چه مزایایی دارند؟
میتوان گفت که راز مدیریت انگیزه تقویت انگیزههای درونی است. در ادامه برخی از فواید و مزیت های انگیزه درونی را ذکر کردهایم:
افزایش استقامت: هر چقدر انگیزههای درونی فرد قویتر باشد، استقامت او هنگام مواجه با سختیها و ناملایمات بیشتر خواهد شد.
درک عمیق مفاهیم و قدرت یادگیری: اثبات شده است که افرادی که انگیزههای درونی قوی دارند هنگام تفکر کردن یا یادگیری مطالب از سایر افراد بهتر عمل میکنند.
خلاقیت: برعکس محرکها و انگیزههای بیرونی که در اغلب موارد باعث از بین رفتن خلاقیت افراد میشوند، انگیزههای درونی فرد را خلاقتر و انعطاف پذیرتر میکنند.
سلامت ذهنی و جسمی بالاتر: دیده شده است که افراد با انگیزه درونی بالاتر، رفتارهایی مانند: شادی، هدفمند بودن شکرگزار بودن، عزت نفس بالا، روابط عمومی قوی و… دارند که نتیجه این گونه از رفتارها سلامتی جسمی و روحی بیشتر است.
بررسی باور های اشتباه در مورد مدیریت انگیزه
اولین باور غلط در مورد مدیریت انگیزه این است که ابتدا منتظر باشیم که انگیزه در ما به وجود آید و سپس اقدام کنیم. اما بسیاری از روانشناسان اعتقاد دارند که شما باید ابتدا حرکت و اقدام داشته باشید تا انگیزه به سمت شما بیاید. به عبارت دیگر ما باید با اقدام کردن انگیزه را در درون خود به وجود آوریم؛ زیرا هنگامی که به موفقیتهای هر چند کوچک میرسیم انگیزه ما برای ادامه دادن مسیر افزایش مییابد.
در صورت داشتن انگیزه، انسان به تمامی اهداف خود میرسد: این باور به این دلیل اشتباه است که بستگی ندارد بلکه باید همواره تاثیر عوامل بیرونی را هم مد نظر قرار دهیم. حقیقت این است که هیچ کس حتی موفق ترین آدمها هم نمیتوانند به تمامی هدفهای خود برسند و آنچه مهم است این است که شما در مسیر حرکت به سوی اهدافتان چه یاد میگیرید و به چه آدمی تبدیل خواهید شد.
اموزش بعضی از راهکارهای مدیریت انگیزه
میتوان گفت که ما انسانها برای انجام تمامی فعالیتهایمان به انگیزه نیاز داریم. در واقع انگیزه یک حالت و نیروی درونی است که به رفتارها و تصمیم گیریهای ما جهت میدهد. انگیزه میتواند به صورت محرکهای بیرونی باشد برای مثال افراد برای دریافت پاداشی یا فرار کردن از یک تنبیه کاری را انجام دهند.
در مقابل انگیزه میتواند به صورت درونی باشد یعنی از درون خود فرد سرچشمه بگیرد. واضح است که انگیزه درونی به مراتب بسیار ماندگارتر و موثرتر از انگیزه بیرونی است. در مورد موضوع مدیریت انگیزه و آموزش مدیریت انگیزه نظریههای متعددی بیان شده است.
اما هدف و پایه و اساس مدیریت انگیزه این است که ما نه تنها در شرایط مطلوب و مناسب، بلکه در شرایط دشوار و با وجود موانع هم بتوانیم به خوبی عمل کنیم و هنر ما این است که در چنین شرایطی همچنان انگیزه خود را بتوانیم حفظ کنیم. برخی از نظریههایی که در مورد انگیزه صحبت کردهاند عبارتند از: نظریه هرم مازلو، نظریه X و Y مک گریگور، نظریه برانگیختگی، نظریه رانه و نظریه غریزی که در این مقاله به طور خلاصه به بررسی آنها پرداختیم.
برخی از سوالات رایج:
۱. انگیزه به چه معناست؟
در حال کلی انگیزه یک نیرو و انرژی درونی است که بر اساس آن افراد به فعالیت . کارهای مختلف علاقه پیدا می کنند و به سمت آنها گام برمی-دارند. بر همین اساس افراد به دسته های مختلف بر اساس میل و انگیزه خود تقسیم می شوند.
۲. مدیریت انگیزه شامل چه مواردی می شود؟
۱. رفتار
۲. فیزیولوژی
۳. گزارش شخصی
۳. هرم مزلو به چه مواردی می پردازد؟
این هرم به نیازهای اساسی و بنیادی افراد می پردازد. بر اساس این هرم مزلو معتقد اگر نیازهای بنیادی در سال های اولیه زندگی برآورده نشود افراد در سالهای بعدی به نیازهای دیگر نمی-پردازند و در همان سطح اولیه می مانند و به واپس روی دچار می شوند.
ارتباط «انگیزه» با «هدف» و «اقدام»:
برای اینکه بدانید انگیزه دقیقاً چیست، باید ابتدا رابطه موجود بین دو کلمه «هدف» و «اقدام» را بهدرستی درک کرده باشید. بعد از اینکه تفاوت و سپس ارتباط هدف و اقدام را متوجه شدید، نقش و جایگاه انگیزه را با هم بررسی میکنیم…
اولین نکته مهم این است که باید بین هدف و اقدام، یک تفاوت بزرگ قائل شویم. برای مثال در کتاب «تختخوابت را مرتب کن…» نوشته دریاسالار «ویلیام اچ. مک ریون» (William H. McRaven) یاد میگیریم که چرا نظمِ شخصی در کارهای بهظاهر کوچک و پیش پا افتاده انقدر مهم است.
حالا یک نفر ممکن است این کتاب را بخواند و سپس چنین هدفی را برای خودش تعیین کند:
من از امروز به مدت 100 روز آینده، بهمحض بیدار شدن از خواب
اول تختم را مرتب میکنم…
و یا ممکن است از یک نفر دیگر بشنوید که میگوید:
هدف من این است که میخواهم
روزی یک کلمهی انگلیسیِ جدید یاد بگیرم…
و یا اینکه یک نمایندهی بیمه میگوید:
هدف من این است که روزانه 5 مشتری جدید را
در بازار هدفم، ویزیت کنم…
اما مسئله این است که هیچکدام از موارد فوق، «هدف» نیستند! اینها صرفاً یک تعداد اقدام (Initiative) یا وظیفه (Task) هستند. اقدامها به خودیِ خود، هیچ معنی و مفهوم و هیچ ارزشی ندارند؛ مگر اینکه در بستر یک «هدف» تعریف شده باشند.
مثلاً اقدام به مرتب کردن تختخواب بهمحض بیدار شدن، وقتی معنی پیدا میکند که هدف شما افزایش نظم و دیسیپلین در زندگی باشد. چون برای مثال، هدفگذاری بلندمدت شما این است که تبدیل به یک مربی رشد فردی شوید و لذا خودتان باید در نظم و دیسیپلین، برای همه الگو باشید.
یا فرضاً اقدام به یادگیری روزانه یک کلمه انگلیسی، فقط وقتی معنی و مفهوم پیدا میکند که برای مثال، هدف شما این باشد که به امریکا مهاجرت کنید و کسبوکار جدیدی در آنجا راهاندازی کنید و برای این کار، به امتیاز بالای مدرک آیلتس نیاز دارید.
و یا اقدام به ویزیت روزانه 5 مشتری جدید، فقط وقتی معنی پیدا میکند که برای مثال، هدف شما تبدیل شدن از یک نماینده تخصصی بیمههای عمر به یک نماینده جنرال باشد و به این ترتیب، کارمزدی که از بیمه عمر میگیرید 10 درصد بیشتر شود
یکی از بهترین راهکارها برای تشخیص «اقدام» از «هدف» این است که وقتی هدف خود را با یکی از اطرافیانتان درمیان میگذارید، آن فرد نتواند از شما بپرسد: «خب که چی…؟!»
وقتی به کسی میگویید که میخواهید روزی 5 مشتری جدید را ویزیت کنید، آن فرد میتواند از شما بپرسد: «برای چی؟» یا «خب که چی بشه؟» و شما مجبور هستید توضیح بدهید که دلیلتان، تبدیل شدن از یک نماینده تخصصی بیمههای عمر به یک نمایندگی جنرال و بنابراین افزایش کارمزد و درآمدتان است.
اما وقتی به یک نفر دیگر میگویید که میخواهم نماینده جنرال شوم و درآمدم را افزایش بدهم، آن فرد به شما نمیگوید: «خب که چی؟» و یا «برای چی میخواهی درآمدت را افزایش بدهی…؟!»
حالا سؤال این است که ارتباط مبحث فوق (یعنی تفاوت اقدام و هدف) با موضوع انگیزه چیست؟!
مسئله این است که وقتی شما برای رسیدن به یک نتیجهی بزرگ، هدفگذاری میکنید، میتوانید دهها یا شاید صدها روش و اقدام مختلف برای رسیدن به آن نتیجه و هدف را برای خودتان تعیین کنید.
فایدهی این کار، این است که اگر مثلاً اقدامهای (A) و (B) شکست بخورند، شما میتوانید بهسراغ اقدامهای (C) و (D) بروید.
اما مشکل اغلب افراد این است که وقتی میخواهند هدفگذاری کنند، هدف خودشان را آنقدر خُرد و کوچک میکنند که درواقع تبدیل به یک اقدام میشود. برای مثال، بسیاری از نمایندگان بیمه، هدفشان این است که روزانه 5 مشتری جدید را ویزیت کنند. اما این هدف نیست؛ بلکه یک اقدام یا یک وظیفه استقتی اقدام را تبدیل به هدف خودتان میکنید، احتمال اینکه نتوانید آن اقدام را ادامه بدهید خیلی بیشتر میشود و به این شکل، احتمال شکست خوردن شما در انجام آن اقدام، به میزان چشمگیری افزایش مییابد.
همین احتمال بالای شکست، اصلیترین عامل کاهش انگیزه در افراد است. اینجاست که سه کلمه «هدف»، «اقدام» و «انگیزه» به هم گِره میخورند…
این مشکل فقط وقتی حل میشود که این نکتهی طلایی را بهخاطر بسپارید:
ماهیت هدف این است که به سادگی تغییر نمیکند؛ اما مجموعه اقداماتی که برای رسیدن به آن هدف لازم هستند، ممکن است در هر لحظه تغییر کند و با اقدامات بهتر و بهروزتر، جایگزین شوند…
بنابراین رمز موفقیت این است که باید هدفی برای آیندهی خودتان تعیین کنید که تا حد امکان تغییر نکند و سپس باید اقداماتی را برای رسیدن به آن هدف تعیین کنید و همیشه حواستان به این باشد که آیا هنوز هم این مجموعه اقدامات، میتوانند شما را به آن هدف نهایی، برسانند یا خیر؟!
هر زمان نیز که احساس کردید یک یا چند اقدامِ شما باید جایگزین شده و تغییر کنند، این کار را به راحتی انجام دهید؛ بدون اینکه خدشهای به هدف شما وارد شود.
مشکل اغلب نمایندگانی که در میانه مسیر، انگیزه خود را از دست میدهند این است که «ثبات در هدف» را با «ثبات در اقدام» اشتباه میگیرند و به همین دلیل، «ثبات انگیزه» خود را از دست میدهند و به مرور که این انگیزه کمتر میشود، هدفشان نیز بیشتر رنگ میبازد…
انگیزه چیست و چطور کار میکند؟!
دانشمندان، انگیزه را بهعنوان تمایل کلی شما به انجام کاری تعریف میکنند. انگیزه مجموعهای از نیروهای روانی است که شما را وادار به «اقدام» میکند.
اما در رابطه با اینکه انگیزه چگونه و توسط چه چیزی ایجاد میشود، یک نکته بسیار جالب وجود دارد. اینکه انگیزه، اغلب «بعد از» شروع یک رفتار جدید میآید و نه «قبل از» آن!
اغلب ما این تصور غلط اما رایج را داریم که انگیزه، در نتیجهی تماشای منفعلانهی یک ویدیوی انگیزشی یا خواندن یک کتاب الهامبخش، ایجاد میشود. غافل از اینکه:
«انگیزه، نتیجه عمل است و نه علت آن»
یعنی باید اول اقدام کنیم تا با انگیزه شویم؛ نه اینکه اول صبر کنیم که با انگیزه شویم و بعد، اقدام کنیم. همین تفاوت اصلی و بزرگ بین حرفهایها و آماتورهاست. شروع کردن، حتی از طریق اقدامات بسیار خُرد و کوچک، شکلی از تولید انگیزهی درونی است که سبب ایجاد نیروی حرکتی و جنبش در ما میشود.
صاحبنظران حوزه بهرهوری فردی، به این اثر متقابل انگیزه و اقدام بر روی یکدیگر، «فیزیک بهرهوری» میگویند. زیرا این درواقع همان «قانون اول نیوتن» است که در شکلگیری عادت، به کار میرود: «اشیای در حرکت، تمایل دارند به حرکت خودشان ادامه بدهند. به همین ترتیب، زمانی که یک کار شروع میشود، ادامه حرکت آن به جلو، آسانتر است…»
مدیریت انگیزه را بر اساس 3 روش بررسی می کنند.
1- رفتارها: مانند تلاش، استقامت، پایداری، حالت های بدن و …
2-فیزیولوژی: مانند فعالیت سیستم عصبی و مرکزی برای ایجاد انگیزش و هیجان
3- گزارش شخصی مثل: طرح پرسش نامه، مصاحبه
انگیزه های مختلف بر اساس نظریه مازلو
بر اساس این نظریه احساس نیاز در افراد باعث ایجاد انگیزه در آنها می شود. بر اساس نظریه مازلو درون هر انسان پنج دسته نیاز وجود دارد و هر شخص برای ارضای نیازهای خود به ترتیب زیر میکوشد:
1-نیازهای ابتدایی مثل آب، خوراک، پوشاک و …
2- نیازهای امنیت و رفاه مثل تامین مسکن، محفوظ ماندن از خطرات محیطی و عاطفی
3- نیازهای اجتماعی مثل محبت، عشق، خانواده و …
4- نیاز به احترام از جمله احنرام به خود و به دیگران، اعنماد به نفس، استقلال و …
5- خودشکوفایی یعنی رشد و کشف استعدادهای فردی است.
این نیازها در هرم مازلو از پایین به بالا است یعنی از پایین به بالا هر قسمت برآورده شود، افراد به دنبال نیازهای بالاتر و برآورده کردن آنها هستند.
بر این اساس نیز انگیزه ها می توانند برای تامین نیازها به وجود آیند. انگیزه ها در دو دسته عمده قرار می گیرند انگیزه های درونی و بیرونی.
انگیزه های درونی
این انگیزه ها از نیازهای روان شناختی، کنجکاوی و تلاش های فطری برای رشد حاصل می شود. اگر فردی به صورت درونی با انگیزه شود می تواند به دلایل زیر باشد به خاطر احساس علاقه یا چالشی که توسط فعالیت ویژه ای ایجاد شده یا به وجود آمدن یک حس لذت در فرد. علت اصلی انگیزه های درونی احساس نیاز های روانشناختی در درون است.
انگیزه های بیرونی
از مشوق های بیرونی یا پیامد های محیطی ناشی می شود. پیامد های محیطی می تواند پول یا غذا و … باشد. بیشتر در انگیزش های بیرونی این جمله در ذهن نقش می ببند ” اگر این کار را انجام دهی به هدفت می رسی”.
اما آیا این مشوق های بیرونی همیشه برای انگیزه فرد کافی هستند. خوب اگر کمی واقع بین باشیم مشوق های درونی بیشتر انگیزه ایجاد می کنند. البته برای همه کس و یا همه چیز ثابت نیست. جالب است بدانید پاداش های بیرونی، برای ایجاد انگیزش درونی فرد در کارهایی که جالب نیستند، هیچ تاثیری ندارند – نه تاثیر تضعیف کننده، نه تسهیل کننده.
پیامدها یکی دیگر از انگیزه های بیرونی هستند.
انواع پیامدها
1- تقویت کننده ها
2- تنبیه کننده ها
خود تقویت کننده ها نیز دو نوع هستند : مثبت و منفی.
تقویت کننده های مثبت
تقویت کننده مثبت هر گونه محرک محیطی است که وقتی ارایه شود، احتمال وقوع رفتار مطلوب را در آینده افزایش می دهد.
تقویت کننده های منفی
تقویت کننده منفی هر گونه محرک محیطی است که وقتی حذف شود، احتمال وقوع رفتار مطلوب را در آینده افزایش می دهد.
تنبیه کننده ها
تنبیه کننده، هرگونه محرک محیطی است که وقتی ارائه شود، احتمال وقوع رفتار نا مطلوب را در آینده کاهش دهد.
زیان های نهفته پاداش برای انگیزش بیرونی
دادن پاداش بیرونی برای فرآیندی که به صورت درونی جالب است، معمولا انگیزش درونی فرد را در آینده ضعیف می کند.باید به شما یک خبر خوب هم بدهم که پاداش های بیرونی را می توان به صورتی مورد استفاده قرار داد که انگیزش درونی را به مخاطره نیاندازند. بهتر است پاداش ها کلامی باشند و مادی نباشند.پاداش های مادی مانند پول، جوایز، و غذا، انگیزش درونی را کاهش می دهند، در حالی که پاداش های کلامی ( غیر مادی)، مانند تحسین کردن، آن را کاهش نمی دهند. در جامعه بیشتر از پاداش های مادی استفاده می شود که برای انگیزه زیان آور است.
منافع انگیزه های درونی
اما تقویت و توجه به انگیزه های درونی مهم تر و بهتر است. زیرا منافع بیشتری برای فرد به همراه می آورد از جمله استقامت، خلاقیت، درک عمیق مفاهیم و سلامت ذهنی است در ادامه هر یک را شرح می دهیم.
استقامت:
هر چقدر انگیزه درونی بیشتر باشد استقامت فرد در انجام کار و هدف ها بیشتر می شود.
خلاقیت:
محرک های بیرونی در بیشتر اوقات موجب از بین رفتن یا تضعیف قوه خلاقیت فرد می شوند این درحالی است که انگیزه های درونی باعث افزایش خلاقیت در افراد می شوند.
درک عمیق مفاهیم و قدرت یادگیری:
افرادی که انگیزه درونی دارند در هنگام یادگیری، مفاهیم را عمیق و با کیفیت درک می کنند. حتی در نحوه تفکر خود انعطاف پذیری دارند.
سلامت ذهنی و مطلوب:
آن دسته افراد که انگیزه های درونی بیشتری دارند معمولاً این صفات و ویژگی ها بیشتر درآنها دیده می شود از جمله : شادی، خود شکوفایی، عزت نفس بالا، روابط و ارتباط عالی با دیگران همچنین این افراد وقت کمتری صرف تماشای تلویزیون صرف می کنند و در مصرف سیگار و الکل هم بسیار محتاط هستند.
تقویت انگیزه درونی
انتخاب چالش:اگر شما برای خود یک چالش شخصی را انتخاب کنید که دستیابی به آن امکان پذیر است اما قطعی نیست. انگیزه بیشتری پیدا می کنید.
کنجکاوی: هنگامی که شما در محیط بیرونی چیزی می بینید که توجه تان به آن جلب می شود ناخودآگاه انگیزه برای بدست آوردن آن پیدا می کنید.
کنترل کردن: همه مردم دوست دارند در مورد اهداف آینده و محیط اطراف خود کمنرل داشته باشند و همین امر موجب افزایش انگیزه درونی آنها می شود.
همکاری و رقابت: در محیط هایی که شما باید به کسی یاری رسانید یا در رقابت با دیگران قرار می گیرید انگیزه های درونی شما افزایش پیدا می کند.
شناخت و تحسین شما توسط دیگران: زمانی که دیگران شما را تحسین می کنند انگیزه های درونی شما افزایش می یابد.
نتیجه
شما می توانید با انتخاب هدف و یا چالش جدید ابتدا انگیزه های درونی در خود ایجاد کنید و سپس برای ادامه به مدیریت انگیزه بپردازید. برای مدیریت انگیزه تلاش ها و فعالیت های روزانه خود را برای هدف بنویسید. طرح سوالات و پرسش نامه هایی که مشخص کند پیشرفت شما چقدر بوده است. این شیوه ها انگیزه شما را دوباره بالا می برد و در ادامه ناکام نمی مانید.
مدیریت انگیزه
برای اینکه بتوانید انگیزه را به یک عادت تبدیل کنید و دیگر برای هیچ وقت از کمبود انگیزه سخن نگویید این دوره به شما کمک می کند. در این دوره ما سه مبحث را پوشش میدهیم. همان طور که میدانید ما بر روی تفکر و طرز فکر خیلی خیلی تاکید داریم و انگیزه نیز از این مورد مستثنی نیست.
علت تمام بی انگیزگی ها در ذهن ماست و ما در این دوره بر روی سه علت زیر صحبت خواهیم کرد:
۱– مشخص نبودن خواسته و اهداف
زمانی که افراد خواسته ای دارند اما در مورد آن شفاف نیستند و در ذهن شان دچار سرگردانی هستند دچار شک و تردید میشوند و این موضوع باعث میشود که فرد انگیزه کافی برای شروع و پیگیری اهدافش را نداشته باشد. اگر شما هم جز این دسته از افراد هستید قدم اول این است که در مورد اهداف خود شفاف شوید و قصد و هدف و انگیزه خود را پیدا کنید
بسیاری از افراد اهداف و انگیزه خود را می شناسند اما گذر زمان باعث میشود که آن را فراموش کنند و همین موضوع باعث سرگردانی و از دست دادن انگیزه میشود
خیلی مهم است که اگر می خواهید انگیزه خود را مدیریت کنید در مورد اهداف و خواسته های خود به شفافایت برسید که قسمت اول این دوره در این مورد صحبت خواهیم کرد.
همه ما نیاز داریم که درست در مورد خواسته هایمان فکر کنیم و طرز فکر درست در مورد خواسته ها به ما کمک می کند تا سوخت لازم برای رسیدن به خواسته هایمان را داشته باشیم. حتی اگر خواسته هایتان مشخص است باز هم یادگیری این موارد و آگاهی به طرز فکر درست در مورد خواسته ها به شما کمک می کند تا سریع تر به اهداف خود برسید.
در این دوره یاد می گیرید که به راحتی تمام رویا ها و خواست های خود را دنیال کنید و از دست بی انگیزگی و بی حوصلگی رها شوید
۲– اقدام نکردن
وقتی خواسته تان مشخص و شفاف هست و می دانید که باید برای رسیدن به آن اقدام کنید اما اقدام نمی کنید. چرا؟ چون موانعی موذی ته ذهن شماست که احتمال شکست و به نتیجه نرسیدن را در ذهن شما بزرگ می کند. این موانع موذی به شما اخطار میدهند که در صورتی که اقدام کنید شکست می خورید، نتیجه دلخواه تان را نمی گیرید و با کلی دردسر و مشکل مواجه میشوید. گاهی به شما می گوید که
از کجا معلوم به خواست ات برسی؟
هرچه قدر هم تلاش کنی به خواسته ات نمیرسی
تو نمیتوانی درآمدت را افزاش دهی زیرا عوامل بیرونی و جامعه مانع تو هستند
تو هیچ وقت هیچ کاری را به درستی انجام نداده ای، پس چگونه میتوانی از پس این کار برآیی؟
آخرین بار که کاری را شروع کردی و به پایان رساندی یادت هست؟ تو از پسش بر نمیایی
به فرض اینکه کتابت را هم نوشتی، آیا فکر می کنی کتاب خوب و ارزشمندی میشود؟
چرا دیگران باید برای خدمات تو پول بدهند در صورتی که می توانند از دیگران خرید کنند و جذب شرکت های موفق تر از تو شوند؟
و افکار و باورهای متفاوتی که همه و همه باعث بی انگیزگی و به عبارتی مانع اقدام کردن شما میشوند.
در این دوره یاد می گیرید که اگر خواسته ای برای شما ارزشمند است و می خواهید آن را بدست آورید با وجود تمام موانع برای آن اقدام کنید و دیگر از اقدام کردن نترسید.
۳– دلسرد شدن و بی انگیزه شدن در مسیر رسیدن
اگر می خواهید کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید باید بدانید که برای به نتیجه رسیدن ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشید. باید زمان بیشتری بر روی کسب و کار صرف کنید تا بتوانید به درآمد و موفقیت دلخواه خود برسید اما چه میشود که افراد در نیمه راه دلسر میشوند و نمی توانند به اندازه کافی انگیزه خود را حفظ کنند؟
چه میشود که پس از مدتی بر اثر اطرافیان و یا محیط، انرژی و انگیزه شان را برای پیگیری رویاهایشان از دست میدهند؟
این موضوع کاملاً طبیعی است که محیط، دیگران و حتی افکار ما با گذشت زمان باعث دلسرد شدن ما میشوند. زمان هایی در مسیر رسیدن به خواسته هایمان وجود دارد که درگیر افکار منفی و حس بد میشویم و احساس می کنیم نمیتوانیم به خواسته خود برسیم. در این زمان ها ناامیدی، حس بد و بی انگیزگی در وجود ما رخنه می کند و توان حرکت را از ما می گیرد اما آنچه که مهم است این است که یاد بگیریم چگونه با داشتن دیدگاه و طرز فکر درست از این زمان ها عبور کنیم و انرژی خود را بالا ببریم.
زمانی که یاد بگیرید چگونه از موانع بی انگیزگی عبور کنید و حس و حال و انگیزه خود را بالا نگه دارید آخرین کلید دستیابی به خواسته هایتان را در دست گرفته اید.
داشتن ذهن شفاف، طرز فکر و باورها درست، شفاف بودن خواست ها و رویاهای شما تبدیل انگیزه به عادت در طول مسیر به شما کمک می کند به هر هدف و خواسته ای که دارید به راحتی دست پیدا کنید و دیگر از تنبلی، نیمه رها کردن و بی حوصلگی راحت شوید.
راز انگیزش
هر فردی باید راز انگیزش را یاد بگیرد. انگیزش سوختی است که ما را به حرکت می اندازد و برای اینکه بتوانیم حرکت کنیم نیاز به انگیزش داریم اما داستان همین جا تمام نمیشود و هر فردی یک بار در زندگی اش برای همیشه باید راز انگیزش را بیاموزد. اینکه طرز فکر ما چه قدرتی در انگیزش ایفا می کند و چگونه می توانیم با داشتن دیدگاه درست و طرز فکر درست انگیزش را وارد هر کاری که می خواهیم کنیم، یکی از اصول مهم موفقیت در کار و زندگی است.
یکی از مهم ترین راز های انگیزش این است که ما برای اقدام کردن کمتر از آنچه فکر می کنیم به انگیزه نیاز داریم و در این دوره تمام این مطالب را یاد می گیرید.
این دوره مناسب چه کسانی است؟
این دوره مناسب تمام افراد است. هر فردی که خواهان رشد و تغییر است این دوره برای او مناسب است.
دانش اموزان
کارمندان
کارآفرینان
معلم ها
صاحبان کسب و کار
افراد خانه دار
و…
پیش نیاز این دوره چیست؟
پیش نیاز این دوره این است که اهل یادگیری باشید و بخواهید که در کار و زندگی تان رشد و پیشرفت کنید. پیش نیاز این دوره داشتن آمادگی برای تغییر و استقبال از تغییرات است.
آیا این دوره غیر حضوری است؟
بله این دوره به صورت دانلودی است و پس از ثبت نام در دوره درس ها برای شما ایمیل میشود.
هزینه شرکت در دوره
هزینه شرکت در این دوره ۳۰۰ هزار تومان است
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.